هر کسی از ظن خود شد يار او

قبل از این که مطلب قبلی را ادامه بدهم باید بگویم شهر ما شهر بسیار کوچکی در ژاپن است و جمعیت زیادی ندارد. تعداد خارجی ها هم در نتیجه کم هستند. جامعه آماری من هم مسلما کوچک تر از آن است که بتوان قضاوتی کرد که قصد آن را هم ندارم. اما با این حال  برای دیدن تفاوت ها و کنجکاو شدن برای حقیقت کافی است.

اما مردم مسلمان شهرمان؛ یکی از گروه هایی که اینجا بعد از چینی ها شاید اکثریت خارجی ها را تشکیل می دهند مردم بنگلادشند. بنگلادش کشور همسایه جنوبی هند و شرق پاکستان است. خانم های بنگلادشی همان لباس سنتی شان یعنی ساری را حفظ کرده اند و معمولا با همان ست که شامل شلوار ٫پیراهن و شال می شود همه جا ظاهر می شوند. پیراهن هایشان خیلی گشاد است و شالشان گاهی رو شانه شان افتاده گاهی هم با آن روی سرشان را می پوشانند اما پوشش سر عموما مهم به نظر نمی رسد. البته تنها یک خانم از بنگلادش دیده ام که روسری سرش می کند و حتی پوشیه هم می زند. اولین بار که یک خانم ساری به تن را دیدم که پوشیه مشکی بر صورتش دارد و سوار دوچرخه دارد می رود چند دقیقه‌ای مات مانده بودم٫ او مورد خاصی بین بنگلادشی ها بود و نمی دانم چرا همیشه فکر می کردم اهل عربستان است. خانم های بنگلادشی در منزل هم همان ساری را بر تن دارند و پوشیدن لباس های کم پوشیده یا تنگ حتی در خانه٫ گویا طرفدار ندارد. من احساس می کنم که بیش از پوشش سر نوع لباس برایشان مهم است (البته مثل تمام متن از نگاه من این طور است). 

بعد از مردم بنگلادش اکثریت مسلمان ها با مردم اندونزی است. خانم های اندونزی همانند سبک مالزی هایی ها همگی روسریشان را سفت می بندند روسری های ساده رنگی سر می کنند حتی روسری قرمز. آرایش کردن بینشان مرسوم نیست و مشکلی با بلوز شلوار پوشیدن ندارند. یکی دوتا خانم مسلمان هم دیده ام ملیتشان را نمی دانم اما اهل آسیای شرقی باید باشند٫ آنها گاهی با تی شرت آستین کوتاه و شلوار لی و یک روسری کاملا پوشیده می گردند. در یک فیلم مستند از آسیای شرقی هم دیدم خانمی با همین حالت موتور سواری می کرد و گویا در شهرشان کاملا معمول بود. در یک مراسم کیمونو پوشی یکی از اندونزیایی ها با کیمونو در مقابل همه حضار خانم و آقا٫ رقص ژاپنی اجرا کرد که با روسری خیلی با نمک شده بود. یک خانم ترک هم همراهش بود که او روسری نداشت.

یکی دو نفر هم از مصر و سوریه دیده ام که به پوششان خیلی اهمیت می دهند اما تنوعش هم برایم جذاب است. مثلا یکبار با یکی از دوستان مصریم در حالیکه دامن لی تنگ بلند و یک مقنعه تا بالای زانو پوشیده بود برای خرید رفتیم. تنها یک نفر را با چادر عربی دیده ام که او هم از مراکش است.

در اینترنت هم گاه چیز های جالبی می بینم. مثلا فیلم مسلمان شدن یک خانم آمریکایی که دقیقا بعد از گفتن شهادتین با امامی که شهادتین را برایش می خواند دست می دهد و همدیگر را بغل می کنند. یا مثلا در قسمت پرسش و پاسخ یکی از سایت های اسلامی٫ یک بنده خدای مسلمانی نمی دانم از کجا پرسیده بود: "آیا من می توانم دوست دخترم را ببوسم؟" جواب هم حدودا این بود: نه حرام است و تاکید کرده بود که خلاصه با خانم نامحرم هم دوست نشوید. اول کلی به حال و هوای سوال خندیدم ولی بعد به فکر فرو رفتم از سادگی و بی پیرایگی سوال کننده!

خلاصه هر چه بر دیده ها و شنیده هایم افزوده می‌شود بیشتر یاد این جمله معروف راه‌های رسیدن به خدا به تعداد آدم هاست میافتم. اما همین یک مثال از انواع نگاه ها به یک موضوع مرا به فکر فرو می‌برد. گویی هر کسی بسته به محیطی که در آن رشد کرده برای خود تعریفی متفاوت از یک مفهوم دارد. من این مفهوم و سایر مفاهیم را از کجا گرفته ام؟ چقدر به آنچه گفته اند اعتماد کرده ام؟ چقدر خود به آنها فکر کرده ام؟ چقدر ظنم به حقیقت نزدیک است؟ ...

نمی دانم...

اگرچه درک حقیقت سخت است که اما می دانم هر کس به اندازه تلاشش برای یافتن آن نزد خدا عزیز خواهد بود.

/ 6 نظر / 17 بازدید
ميلاد با معرفت همون اسپيکر سابق

سلام خيلی توپ بود اگر خواستی به منم سر بزن بای بای ~~~~~~~~~~~$$$$ ~~~~~~~~~~$$**$$ ~~~~~~~~~.$$$**$$ ~~~~~~~~~$$$~~~'$$ ~~~~~~~~$$$"~~~~$$ ~~~~~~~~$$$~~~~.$$ ~~~~~~~~$$~~~~..$$ ~~~~~~~~$$~~~~.$$$ ~~~~~~~~$$~~~$$$$ ~~~~~~~~~$$$$$$$$ ~~~~~~~~~$$$$$$$ ~~~~~~~.$$$$$$* ~~~~~~$$$$$$$" ~~~~.$$$$$$$.... ~~~$$$$$$"`$ ~~$$$$$*~~~$$ ~$$$$$~~~~~$$.$.. $$$$$~~~~$$$$$$$$$$. $$$$~~~.$$$$$$$$$$$$$ $$$~~~~$$$*~'$~~$*$$$$ $$$~~~'$$"~~~$$~~~$$$$ 3$$~~~~$$~~~~$$~~~~$$$ ~$$$~~~$$$~~~'$~~~~$$$ ~'*$$~~~~$$$~~$$~~:$$ ~~~$$$$~~~~~~~$$~$$" ~~~~~$$*$$$$$$$$$" ~~~~~~~~~~````~$$ ~~~~~~~~~~~~~~~'$ ~~~~~~~~..~~~~~~$$ ~~~~~~$$$$$$~~~~$$ ~~~~~$$$$$$$$~~~$$ ~~~~~$$$$$$$$~~~$$ ~~~~~~$$$$$"~~.$$ ~~~~~~~"*$$$$$

حسينا

بايد اقرار کرد که نوشته های تو روز به روز پخته تر می شن.

دل نوشته ها

سلام خانم. هيچ چيز مثل دوستی قدمت نمی ياره مگه نه؟؟؟؟؟؟

مریم

وقتی آزادی باشه، جامعه خود به خود یک راه میانه ای را در پیش می گیره . درست مثل اینکه تو نمی تونی هر چی که دلت بخواد را بخوری ، چون بعد از خوردن یک مقدار معین که البته برای افراد مختلف کمی متفاوته ، سیر می شی. جامعه هم همینطوره .

سمیرا

سلام نرگس جان خوبی خواهر مهربونم. امیدوارم بهترین ساعات رو در کشور ژاپن داشته باشی یکی از اقوام ما زنی ژاپنی است و دوستان ژاپنی زیادی دارم ژاپنی ها نسبت به چینی ها با محبت ترند ولی نسبت به کره ای ها خیلی سرد و بی روحند. در مورد زنان بنگلادشی نوشته بودی دوست داشتم نظرمو بگم.من اینجا یکی دو تا دوست بنگلادشی دارم و تمام حرفهات رو تایید میکنم هنوز بعد از سالها زندگی در خارج سنتشون رو فراموش نمیکنند هنوز لباس و ساری به تن دارند عاشق ترانه های بنگلادشی و هندی اند و رقصشون هم شبیه همون هندی هاست.هنوز خال مشکی پیشونیش که یک تکه جیر هستش ولی اسمش رو نمیدونم به پیشونیشونه. زیاد با هم فاصله نداریم فکر کنم کمتر از یک ساعت هوایی خیلی خوشحال شدم وبلاگت رو دیدم . مراقب خودت باش دوست و خواهرت سمیرا