هر کسی از ظن خود شد يار او

در برخورد هایی که در همین شهر کوچک با مسلمانان مختلف دارم و یا گاهی در ارتباط با دنیای اطراف٫ خیلی وقت ها از دیدن یا شنیدن مسائلی به فکر فرو می روم و گاهی هم شوکه می مانم. این جا می خواهم بعضی از آن ها را که در ارتباط با زنان مسلمان است تعریف کنم البته نهایت سعیم را می کنم که قضاوتی در کار نباشد و تنها توصیف دیده‌هایم باشد٫ گر چه نگاه من از افکارم جدا نخواهد بود.

در راه ژاپن یک توقف کوتاه در مالزی که کشور مسلمانی است داشتم. کارکنان بخش های اداری فرودگاه لباس های زیبایی به تن داشتند همانند لباس مهماندارانشان. مثل خیلی از کشور ها لباسشان نماد کوچکی از نوع سلیقه و فرهنگ مردمشان بود٫ گل منگلی بودنش را من به حساب شرقی بودنش گذاشتم که به نظرم خیلی دلنشین است. خوشبختانه عکسش را دارم ببینید:

202937.jpg

خوب؛ بعضی از کارکنان علاوه بر لباس فرمی که در عکس می بینید روسری کوچکی هم سرشان بود که به شدت سفت و سخت بسته بودندش. برایم جالب بود که با لباس تنگ٫ دامنی که چاک مخفی اش (ببخشید اصطلاح خیاطیش را نمی‌دانم) تا بالای زانوست و باید کمی محتاطانه راه بروی تا پاهایت که جوراب نازکی بر آنست معلوم نشود٫ آستین هایی که نسبتا کوتاهند و همینطور صورتی با آرایش ملایم روسریشان را طوری بسته بودند که حتی یک تار مو هم پیدا نبود. و از آن جالب تر دیدن کسانی بود که در حالیکه روسری بر سر داشتند عکس روی کارت روی سینه شان٫ حجاب نداشت؛ واقعا متعجب شدم! در نماز خانه که استراحت می کردم بعضی از کارکنان موقع نماز به نماز خانه آمدند و چادر مخصوص پوشیده ای که همان جا بود سرشان کردند و نماز خواندند. خانم های دیگری هم به نمازخانه آمدند. یک خانم نسبتا چاق با چهره ای که اگر در مالزی باشید حتما می فهمید که او از خاور میانه است٫ با یک مانتوی بلند و گشاد سیاه و شال سیاه به همراه کسی که به نظرم خواهرش بود وارد شدند خواهرش هم بلوز آستین بلند و شلوار مشکی بر تن داشت و بدون روسری بود. هر دو آمدند و خواهر بدون حجاب روسری‌ای از همان جا پیدا کرد و با هم نماز خواندند. شبیه اعراب عراق بودند شاید هم سوریه؟ نمی دانم. کمی بعد یک خانم میانسال با چادر عربی مشکی وارد شد٫ دختر جوانش مانتو روسری کرم رنگ بر تن داشت اما کاملا پوشیده بود. وقتی نمازش را خواند به من انگلیسی گفت که اهل کجایی؟ گفتم ایران خیلی ذوق کرد و سعی کرد به فارسی با لهجه شیرینش حرفی بزند٫ گفت کجا میری؟ دیدن فامیلا؟ من هم از دیدن یک آشنا خیلی ذوق کرده بودم. افغان بودند اما ساکن نیوزلند. او  هم با همان چادر عربیش به نیوزلند می رفت. دیدن چادر عربی هم برایم در آن فضا عجیب می نمود.

 

 ادامه دارد...

و یا به قول کارتون های ژاپنی بچگی هامون:

つづく

/ 7 نظر / 21 بازدید
مرديزدان

سلام نرگس خانم. خیلی مطالبتون برام جالبن. لینک شما رو با اجازتون تو وبلاگم میزارم تا بقیه دوستان هم استفاده کنن. لذت بردم. http://mardeyazdan.persianblog.ir/ زنده باشید.

مجتبی

واقعاْ بعضی از کارهايی که در کشور ما صورت می پذيرد، انسان را عميقاْ به تفکر وا می دارد.

دل نوشته ها

ممنون از مطلب هرکسی از ظن.... استفاده بردم. منتظرتون هستم.

مريم

نظرمو همراه با مطالب کارشناسيش قبلا بهت گفتم خيلی توپ بود يعنی می دونی جالب بودگود لاک

حسينا

طرق الی الله بعدد نفوس الخلائق./ دين فقط همون چيزی که ما می شناسيم نيست.

فاطمه

سلام. همه این هایی که شما دیدید را من هم دیده ام فقط یه ور دیگه دنیا..دختران مسلمانی که تی شرت استین کوتاه و شلوار تنگ بر تن دارند ولی روسری شان را بسیار سفت بسته اند که حتی 1 تار مویشان هم نمی تواند بیرون بیافتد. یا سومالیایی هایی که مقنعه هایشان تا زیر زانوست. یا زنان عرب با چادر عربی و یا زنان محجبه ای که نقاب/پوشیه می زنند . در دانشگاه هم که هستند کسانی که حجاب ندارند ولی برای نماز از مقنعه /چادرهایی که در نمازخانه استفاده می کنند و....

شيما

سلام نرگس جون مطلب جالبي بود من فكر مي كنم اين تناقضات به دليل عدم شناخت دقيق از خودمون . هدفمون . وطرز زندگيمونه پيش مياد. هميشه همينطوره تا در موردي به ثبات فكري نرسيم . سر دوراهي سرگدونيم. شانسي يه راهي رو مي ريم بعد از مدتي برميگرديم از راه دوم ميريم . تا وقتي هدف و مقصدمون مشخص نيست . تو يه دور باطليم و اغلب احساس افسردگي و پوچي مي كنيم . چون پشتوانه منطقي و محكمي براي اعتقادي كه داريم نمي تونيم پيدا كنيم . يا حتي به خودمون اجازه نمي ديدم حتي به خيلي ازمسائل شك كنيم . تا آخر مساله رو با همون پيش فرض غلط پيش مي ريم.آخراي وقت امتحان تازه . متوجه مي شيم . از اول تو بيراهه بوديم!بين سنتها و عقايد پدارانمون و اقتضائات دنياي جديد (عرف جامعه)درمونده مي شيم و نمي تونيم تصميم بگيريم وعمل كنيم .چقدر خوبه كه هر اعتقاد و مسلكي كه داريم اونو خوب بشناسيم . در عمل بهش ثابت قدم باشيم چون عمل ناقص و بدون شناخت (اعتقاد تقليدي)هم توهين به شخصيت خودمونه . هم بي احترامي به اون عقيده و مرام.