نمایشگاه شکوه پارسي

چند وقت پیش با یکی از اساتید ریاضی که به شدت به فرهنگ ایران باستان علاقه مند بود آشنا شدم. استاد عجیبی است می‌گوید هشت زبان زنده دنیا را یاد گرفته٫ که زبان تاجیکی که صورتی از زبان فارسی‌است هم جزو آنهاست. دو ماه قبل به سراغمان آمد تا خبر "نمایشگاه شکوه پارسی" در شهر همسایه را به ما بدهد. نمایشگاهی که به صورت تور در برخی از شهرهای ژاپن برگزار می‌شود. حدود دویست قطعه آثار باستانی از موزه های ایران به امانت گرفته شده که قدمت بعضی از آن ها به ۷۰۰۰ سال قبل می‌رسد. حتی یکی از اعضای خانواده امپراطوری ژاپن به صورت تشریفاتی سلامت تمام آثار را متعهد شده و کشور چین و کره هم از این تور دعوت کرده‌اند و گویا مقصد بعدی این تور کره خواهد بود.

بلیط نمایشگاه را با تخفیف دانشجویی قبلا تهیه کردیم و آخر هفته با هم راهی شدیم. تبلیغات نمایشگاه بر در و دیوار ترمینال٫ مترو و خیابان های شهر دیده می‌شد. به موزه بسیار زیبا و بزرگی رسیدیم. قبل از ورود بعضی ها دستگاه مخصوصی را کرایه می‌کردند که شبیه کنترل تلویزیون بود که به یک گوشی (headphone) وصل می‌شد. هر قطعه تاریخی شماره خاصی داشت و با دادن شماره قطعه به دستگاه کاربر آن می‌توانست توضیحاتی راجع به آن بشنود. مثل این که برای بچه‌ها جالب بود!

علامت عکاسی ممنوع را ندیدم و تا وقتی تذکر نشنیدم فقط توانستم این عکس مناسب را بگیرم. تصویر ظرفی سفالی شبیه گاو کوهان دار از منطقه گیلان با قدمت حدود هزار سال قبل از میلاد!

114413.jpg

آثار باستانی از مناطق مختلف بودند: از گیلان و مازندران کوزه ها و گلدان های سفالی٫ از لرستان صنایع نظامی و فلزی٫ از کردستان٫ از تخت جمشید!٫ از شهر سوخته٫ از شوش... خیلی زیبا بود!

اطلاعات این استاد هم حسابی من را گیج کرد. استاد کلی برایمان راجع به سنگواره‌ی اهورامزدا توضیح داد که حلقه ای که در دستان آن مرد است چه معنی می‌دهد و...  یا شوش چه جور جایی است! یا جنگ کوروش و یونانی ها چطور بوده! چه می‌دانم این خط میخی فلان است! یکی از سالن ها مخصوص پرسپولیس بود. وقتی وارد شدیم و گفتیم این جا شبیه تخت جمشید است. استاد پرسید تخت جمشید دقیقا یعنی چه؟ و من هر چه فکر کردم و صندوقچه دروس تاریخی که خوانده بودم ورق زدم٫ یادم نیامد این جمشید کی بود!؟ تنها چیزی که یادم آمد کلی سلسله و پادشاه و این ها بودند که به صورت پرت و پلا در مغزم جمع شده بود! این تاریخ کهن داشتن هم  چه دردسریست برای خودش!

راستی این شوش ما به انگلیسی می‌شود "susa". استاد وقتی شنید ما می‌گوییم شوش٫ در حالیکه انگار حال اقوامش را می‌پرسد گفت: الان شوش در چه حالیست؟ راستش من نمی دانستم چه بگویم؟! حس کردم انتظار دارد مثل خودشان حسابی به حالش رسیده باشیم! اما برایش گفتیم که قبر دانیال نبی آن جاست که اتفاقا این یکی را نمی‌دانست! اما برایمان داستان آرام گرفتن شیر درنده در مقابل دانیال نبی را تعریف کرد!

نمایشگاه با عکس هایی قشنگی از ایران٫ یزد و آتشکده٫ تهران و میدان آزادی٫ پاسارگاد و قبر کوروش و... تمام شد و بیرون صنایع دستی ایران و کارت پستال و حتی تی‌شرت هایی با تصاویر همان آثار زیبای باستانی در یک غرفه فروش می‌رفت. استاد برای دیدن فیلم ایرانی که طبق برنامه در کتابخانه همسایه موزه برگزار می‌شد رفت٫ فیلم خانه دوست کجاست کیارستمی. و ما هم با یک نگاه جدید به فرهنگ خودمان برگشتیم!

*

‌پی‌نوشت: با تبلیغاتی که کردیم یکی دو تا از دوستانمان برای بازدید رفته‌اند و تعریف کنان از فرهنگ ما برگشته اند اما من می‌ترسم زیادی برای آمدن به ایران علاقه مند بشوند. در خیابان های تهران یکی از آن بوق‌های برو کنار! را برایشان بزنیم که تا خود توکیو دوان دوان بیایند! البته شاید آن هم یک جور جاذبه توریستی است برای خودش!

‌پی‌نوشت: از دوستای خوبم که در مورد کارگردان فیلم تذکر دادند خیلی ممنونم! ببخشید این هم از همان ندانسته های من بود!

/ 25 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی همراهی

سلام عزيز، خسته نباشيد. جالب و مفصل. ضمنا انگار تولد شما هم هست. تولدتون مبارک :-)!

شيوا

اين جاذبه‌ی توريستی که گفتی ظاهرا حقيقت داره! از يکی که تو کار تجارت بود و سر و کارش با ژاپنی‌ها زياد می‌افتاد شنيده بودم که سفر سياحتی به ايران برای ژاپنی‌ها خيلی جالبه، ولی دلشون از سفرهای کاری به ايران خونه!:))

مامان صبا

سلام... يک پست به نام دماوند... در ادامه حرکت تو دوست خوبم...

ليلی

salam narges joon bebakhshid man keyboarde farsi nadaram, hamoon tor ke mibini hatta nemitoonam sitam ro be rooz konam. vali kheili khoshhalam ke chenin namayeshgahi dashtin... khob adam kolli be khodesh eftekhar mikone. vali rastesh injoor vagtha ye kam ham narahat misham va be khodam migam, khob niakane man in karha ro kardan ke man hala beheshoon eftekhar mikonam. man chikar kardam ke baese eftekhare naslhaye badi beshe... rastesh masooliatemoon kheili sangine narges azizam.

صباح

جای ما خالی!!!!!!!خوب چرا ننوشتی که کدام شهر رفتید؟؟؟؟؟؟؟

نرگس به صباح خانم

شهر Fukuoka واقعا جای شما هم خالی بود!

مادر سپيد

ای بابا اين ملت وبلاگ نويس حوصله ادم رو سر ميبرن ! چرا آپ نميکنين !؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مهشيد

پوستینی کهنه دارم من، یادگاری ژنده پیر از روزگارانی غبارآلود. سالخوردی جاودان مانند. مانده میراث از نیاکانم مرا، این روزگار آلود. جز پدرم آیا کسی را می شناسم من؛ کز نیاکانم سخن گفتم؟ نزد آن قومی که ذرات شرف در خانه خونشان کرده جا را بهر هر چیز دگر، حتی برای آدمیت، تنگ، خنده دارد از نیاکانی سخن گفتن، که من گفتم. م. امید

صباح

راستی نس آنوم می شه از وب من ديدن کنی و بگی که آيا مطلب کوه نوردی و ست عروسی را می توانی ببينی؟اينجا در ايران بعد از دو سه روز که آپ می کنیم بعد می تونیم در وب آن را مشاهده کنیم. مثل اینکه با لاک پشت فرستاده می شه !!!!!!!!

حمید

باز خوبه اونجا شما هنوز امیدی دارید برای تبلیغ برای تاریخ کهن ایران! ما که دیگه حس و حالی برای فکر کردن به این چیزها هم نداریم، چه برسه به تبلیغ!