راستی شما چی خونديد؟

چند وقتی است که متوجه شده ام که درس خواندن و دانشگاه رفتن٫ انگار در کشور ما و بعضی کشور های مشابه ماست که این قدر اهمیت دارد. در مورد تجربیات خودم می گویم  (شاید در مورد شما صدق نکند) ما وقتی دوستان قدیم را می بینیم یا با کسی دوست می شویم در معرفی خودمان می گوییم چه خوانده ایم. یا تقریبا همه به آدم توصیه می کنند که تا آن جا هستی برو درس بخوان! اشکالی ندارد اما کاش یک نفر می گفت برو تجربه کسب کن! برو هنر بیاموز! یا چه می دانم چرا درست را ادامه نمی دهی؟ فکر کنم این چیز ها برای شما هم آشنا باشند!؟ اوایل هی با خودم می گفتم چه عجیب! اما فکرش را که می کنم واقعا خیلی قبل تر ها برای من هم درس جایگاه خیلی مهم تری داشت که حالا ندارد! اوایل فکر می کردم خوب درس نخوانم چه کنم؟ اما حالا نه!

یا مثلا یک سایتی برای تقویت زبان انگلیسی شنیداری هست که هر از چندگاه اگر وقت کنم یک سری می زنم. برایم بیشتر جاذبه فرهنگی دارد تا جاذبه یادگیری! دوست دارم بدانم دیگران چطور فکر می کنند. تقریبا هر هفته یکی دو گزارش جدید از موضوعات اجتماعی می گذارد. معمولا سراغ آدم های معمولی می رود که غالبا انگلیسی زبان نبوده اند اما که صحبت کردن را خوب یاد گرفته اند . مثلا یکی از موضوعاتش شغل آینده بود! یک دختر جوان اسپانیایی در جواب این که شغل مورد علاقه برای آینده اش چیست جواب داد: مادر خانه دار!

نمی دانم شاید شما شوکه نشوید اما من شدم! دلیلش را هم خیلی راحت توضیح داد که ما وقتی کودک بودیم مادرمان همیشه در کنارمان بود و هر وقت به او احتیاج داشتیم احساس امنیت خاطر می کردیم که او هست؛ حسی که شاید بچه های دیگر نداشتند.

یا یک نفر دیگر با رضایت تمام از آشپز شدنش تعریف می کرد که چقدر تجربه کسب کرده و از کجا شروع کرده و به این جا رسیده!

تصور می کردم اگر از ما سوال کنند چند درصد ممکن است همچون جوابی بدهیم؟ تجربه من می گوید که تقریبا بدون استثنا اسمی از دانشگاه و یک رشته تحصیلی به میان می آید!  

یا همین ژا‌پنی ها وقتی خودشان را معرفی می کنند به جای همان مدرک و تحصیلاتشان می گویند که سرگرمیشان چیست. هیچ کس هم از آدم نمی ‌پرسد که چه خوانده؟! واقعا انگار لزومی ندارد همه یک مدرکی داشته باشند تا منزلتی داشته باشند.

البته هفته قبل یک دوست هندی ما را برای عروسیش به هند دعوت کرد. کارت دعوتش را که دیدم کلی به خودمان امیدوار شدم! (شاید برداشتم اشتباه باشد؛ نمی دانم!). قسمت اسامی عروس و داماد را ببینید:

000723.jpg

معرفی عروس: مهندس "گماتی" و در ادامه باز تاکید کرده لیسانس مهندسی!

معرفی داماد: دکتر "مانیکاندان" و در ادامه توضیح داده: فوق لیسانس و دکترای مهندسی+ محل کار داماد که دانشگاهی در ژا‌پن است!

کاش ما کارمان به این جاها نرسد! حرفه و تجربه و هنر واقعا خیلی وقت ها از درس و دانشگاه با ارزش ترند! هر کدام جایگاه خودشان را دارند.

پی نوشت: منکر عوامل اقتصادی اجتماعی اش نیستم اما منظورم آن قسمت از تفکراتمان است که خودمان می سازیمش!

پی نوشت۱: دوستهایی که درخواست کردند که آدرس سایت زبان انگلیسی رو براشون بگذارم؛ این آدرس:  http://www.elllo.org

پی نوشت۲: دوستهایی هم اشاره کردند که کارت عروسی هندی هایی رو دیدند که آنطور نبوده٫ خیلی خوشحالم از شنیدنش! درسته؛ هند کشور بزرگیه. خیلی ممنون از بیان تجربه شون!

/ 24 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مريم

سلام نرگس جان کاش همه به خاطر آدميت به همديگر توجه می کردند، نه به خاطر مدرک دانشگاهی! راستی من يک دوست پاکستانی دارم که می گويد در کشورشان اصلا تحصيلات مهم نيست و در خانه همسر فقط او را به عنوان يک فرد جديد در خانواده که بايد از اين به بعد ( بعد از ازدواج ) او تمام کارهای خانه را بعد از آمدن از سر کار انجام بدهد و اصلا توجه به خستگی ناشی از کار بيرون از خانه هم به او ندارند. در ضمن او يک دندان پزشک است.و بايد برای همشه به خاطر آداب و رسوم در خانه پدری همسرش زندگی کند. باز صد رحمت به ايران، کشور خودمون در پناه حق شاد و سلامت و پيروز باشی.

مادر سپيد

آره واقعا !‌اگر جايی دو تا جمله صحبت کنی فوری ميگن چقدر خوندی چی خوندی !؟ اگه بدونن ديپلمه ايی ميگن چرا ادامه نميدی ؟ اغلب مردم شخصيت طرف رو با ميزان تحصيلاتش اندازه ميگيرند !

مريم فرهمند

نيگاه کن تو رو خدا.... به ما که رسيد آسمون....بيائيد قبول کنيم که .....ادامه نميدم..... حوصله برداشت غلط ن د ا ر م.....

رويا (مامان ايليا )

سلام. حق با نوست ولی چه می شه کرد همه ما به اين موضوع نا خواسته دامن زده و می زنيم

حمید

نکته اینجاست که ما همیشه به خاطر یه سری مشکلاتی که توی جامعه داریم، احساس سرخوردگی و حقارت داریم! به همین دلیله که حس می کنیم مدرک منزلت میاره و میتونه از سرخوردگی ساختگی ما کم کنه!

دختر باران

سلام جالب بود بيا پيشم برگشتم ( اين مردها ... آخ ازين مردها ... يه روز همه شونو خفه ميكنم )

عطيه

نمی نويسی ديگه خانوم چی شده؟

ترانه

منکه وقتی کسی موقع معرفی خودش بدون اینکه ازش بپرسند شغلش رو میگه ، حسابی از چشمم میافته. یعنی که این آدم یک جورایی داره برای خودش هویت میسازه...من فلانی دکتر جراح یا مهندس فلان یا دانشجوی فوق فلان.خوب که چی؟دکتری باش. منکه مریض نیستم... این خیلی قشنگه که یک آدم بدون رد نظر گرفتن ارزشهای تحمیلی جامعه علایق خودش رو کشف کنه. اخیرا یک کتاب جالب خوندم ، داستان یک خانم وکیل بود که علی رغم انتظاران اطرافیان به همه چیز پشت پا زد و تصمیم گرفت که house keeper بشه....اینجا این اتفاقا ت احتما لش بیشتره ولی تو کشور ما نه.