ای دیو سپید پای در بند / ای گنبد گيتی ای دماوند

چند هفته پیش دوست ژاپنیم در نامه ای عکس های دوستش در کنار کوه فوجی را برایم فرستاده بود. برای این که من هم کوه زیبای فوجی را ببینم و احتمالا کوه ندیده 39.gifبه کویر ایران 45.gifبر نگردم.

کوه فوجی در ژاپن خیلی معروف است٫ ارتفاعش فقط ۳۸۰۰ متر است اما منظره اش واقعا دیدنی است. در نقاشی ها و آثار هنریشان هم خیلی روی نمای زیباییش مانور می دهند. خلاصه من هم که برای چندمین بار از این که کسی ایران را کویر و بیابان فرض کرده حرصی شده بودم در جواب نامه دوستم نوشتم که فوجی خیلی زیباست و به نظرم از نظر اهمیت بین ژاپنی ها مثل قله دماوند بین ایرانی هاست15.gif.

چند روز قبل از جواب نامه اش خیلی خوشحال و ذوق زده شدم چون تیرم به هدف خورده بود 41.gif. دوستم نوشته بود که در اینترنت به دنبال Mt. Damavand (کوه دماوند) گشته و فهمیده که این کوه آتشفشانی بلندترین کوه نه تنها در ایران که در خاور میانه است (راستش قسمت دومش را خودم هم نمی دانستم09.gif) و هیچ وقت فکر نمی کرده ایران همچون کوه آتشفشانی (به ارتفاع ۵۶۰۰ متر) داشته باشد!40.gif 

خدا را شکر یک نفر از جمع ژاپنی‌ها فهمید که ایران به قول خودشان sabako یا همان بیابان نیست٫ هر چند حق هم دارند در اخبار مربوط به ایران یکی حومه نطنز را دیده اند یکی هم ویرانه های بم را! سفر به ایران هم که به دردسر هایش نمی ارزد! خودمان هم که گویا فعلا کار های مهمتری در دنیا داریم!!!!!

عکس فوجی و دماوند را کنار هم نگاه می کردم؛ یاد ملک الشعرای بهار افتادم:  

                            ای دیو سپید پای در بند            ای گنبد گیتی ای دماوند...

                            ای مادر سر سپید بشنو           این پند سیاه بخت فرزند...

                            بگرای چو اژدهای گرزه              بخروش چو شرزه شیر ارغند...

                            بفکن ز پی این اساس تزویر       بگسل ز هم این نژاد و پیوند...

                            بر کن ز بن این بنا که باید          از ریشه بنای ظلم برکند...

/ 19 نظر / 55 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مريم فرهمند

شايد اگه ما هاليوودی باليوودی می داشتيم يا نه ؛صنعت گردشگری؛ يا نه دوست جون جونی آمريکايا چه مي دونم يه ... بد نمی شد ها

بشری

سلام خانم خانما :) . ماشاءالله سرعت آپدیتتون چه بالاست ها ! ... همونی که آقای هادی گفت !

شيما

به مريم: اينكه چيزي نيست چند وقت پيش تو روزنامه نوشته بود يه زن خيابوني پسر ۳ روزهشو مي بره بهزيستي تحويل بده مسوولاي اونجا بچه رو نمي پذيرن. مادره مي ره يه كارد ميوه خوري بر مي داره سر بچه رو مي بره ميندازتش زير درخت .ميره به مسولا ميگه !باور نميكنن چند ساعت بعد .ميرن ميبينن كلاغا قلب بچه رو در اوردن دارن مي خورن!

نرگس به شيما

نه بابا شيما اگرچه حرف زدن راجع بهش واقعا یکطوریه اما خوب ميگذاشتش کنار بهزیستی می رفت که مادرانه تر بود يک جور هايی غير عاديه داستانش

مامان صبا

نرگس جان شايد اين داستان شيما واقعی باشه. چند ماه پيش توی رشت يه آقای دکتر داروساز در جريان دعوای خانوادگی با خانمش٬ کارد برميداره و سر بچه ی سه ساله رو روی سنگ اوپن ميذاره و ميبره. ميدونی من فکر ميکنم مردم ما خيلی عصبی شدن. زود از آستانه تحمل ميگذرن و از مرز ديوانگی عبور ميکنن... اونقدر هم تلويزيون ما صحنه های کشت و کشتار و تيراندازی و ترور و گلوله و ... نشون ميده که يه کم قبح و سختی کار کم شده.متوجه ميشی که؟ نميدونم چرا امروز بد کامنت ميذارم خلاصه گاهی آدم زورش به بالايی ها نميرسه از طرق احمقانه ای ميخواد دلشونو بسوزونه... توی فیلماديدی مادرايی که حريف خواهر شوهر يا مادر شوهر نميشن٬ بخاطر اينکه لجشونو در بيارن بچه ی خودشونو ميزنن؟

مهین (مامان هانا)

سلام نوشته هات خيلی رون و خوبه .کلی به دلم نشست .دوست دارم بدونم چرا رفتی به اين کشور .شايد بايد وب لاگت رو از اول بخونم .سر فرصت

مهشيد

سلام اول اينکه مطالبت خيلی خوندنی و جالبه يعنی خيلی جذاب می نويسی بعد هم اين دوم باريه که از بچه های ايرانی مقيم ژاپن اين رو ميشنوم که اونا چقدر رو فوجی سان تعصب دارن ولی خيلی از ما ايرانی ها حتی ارتفاع دماوند رو هم نمی دونيم. این هم صحه دیگری از بیتفاوتی ما ایرانیها!!!!!!!!!! اون مطلبی رو هم که گفتم لينکش رو براتون ميذارم جالبه بخونيد http://asahi.persianblog.ir/1385_1_asahi_archive.html

شيما

نرگس جوون داستان چيه تو مجله خانواده که نخوندم! توی روزنامه جام جم و همشهری با چشمای خودم ديدم! روزنامه ها چند وقت خبرو دنبال می کردند . به هر حال شکی نيست که اون زن تو شرايط روحی نرمالی نبوده نبايد اونو با يه آدمی که سلامت روانی داره مقايسه کرد .بله اگر يه آدم سالم بود بچه رو نهايتا می گذاشت يه گوشه و می رفت!اين زن در تمام طول بازجويی فقط التماس ميکرده ومی گفته زودتر منو اعدام کنيد. به هر حال مسایل ومشکلات مختلفی معضل زنان خيابوونی و فرزندان نامشروع رو به وجود مياره. اين زنان از طرف جامعه و خانواده طرد می شن .همه اين مشکلات يه طرف و سرپرستی بچه بدون شناسنامه .اون طرف !به هر حال يا مسوولان جامعه بايد به درمان ريشه اصلی اين معضلات بپردازند . يا يه راه حلی برای حمایت از اين پچه های بی گناه پيدا کنن. در ضمن مسوولای اون بهزيستی هم به خاطر سهل انگاريشون قرار بود بازخواست بشن . !حالا اين اتفاق افتاد يا نه خدا می دونه!

نرگس به شيما

چي بگم شيما جون فقط متاسفم از شنيدنش. توی اين بيمارستانه قسمته مشاوره داره. مسئوولينش کلی التماس می کنند که اول هر مشکلی که والدين دارند با اون ها مطرح کنند و اونها نهايت سعيشون رو برای حلش می کنند٫ با اين حال هنوز يک هفته نگذشته بچه ای رو گذاشتن رفتن. ديگه در شرايط ايران بعيدم نيست کسی به اون مرحله برسه... خيلی دردناکه!