آژیر امداد اما دوست داشتني

همیشه شنیدن صدای آژیر آمبولانس یا ماشین آتش نشانی آدم رو یاد یک اتفاق ناگوار میاندازه٫ اما از شما چه پنهان من جدیدا از شنیدن این صدا ته دلم کمی هم خوشحال میشم! مخصوصا اگر صدا خیلی نزدیک باشه و من توی خیابونی باشم که قراره آمبولانس یا ماشین آتش نشانی از همون حوالی رد بشه٫ چون این یعنی یک صحنه خیلی خیلی زیبا قراره جلوی چشمام به نمایش در بیاد.

توی همین خیابون هایی که گاهی عرضش به اندازه استاندارد عبور دو تا ماشین معمولی هم نیست و گاهی باید یک ماشین کنار بایسته تا دیگری عبور کنه٫ راننده ها به محض شنیدن صدای آژیر تا جایی که می تونند خودشون رو به کنار خیابون می کشونند و بعد هم می ایستند! خیلی جالبه که گاهی اصلا معلوم نیست ماشین آژیر زن قراره از کدوم سمت بیاد؟! اما راننده های هر دو طرف احساس مسئولیت می کنند. حتی یکبار من از حرکت غیر عادی چند تا ماشین که یکباره وقتی پشت چراغ بودند سر ماشینشون رو به سمت پارکینگ فروشگاه کناری کج کردند و خیابون رو خالی کردند جا خوردم که بعد فهمیدم آها صدای آژیر میاد!

اگر سر چهار راه بزرگی باشم و صدای آژیر بیاد راستش دیگه خیلی ذوق می کنم چون مثل فیلم های تخیلی که زمان رو متوقف می کنند و همه سر جاشون خشک می شن می مونه٫ سر یک چهار راه که هر کی داره یکطرف می ره انگار همه هر جا که هستند فقط خشک می شند؟!

البته بار اولی که این صحنه رو دیدم از این همه زیبایی و همدلی گریه ام گرفته بود اما حالا فقط ذوق می کنم و آرزو می کنم کاش یه وقتی هم ما همین قدر به درد کسی حساس باشیم و مهربونی هامون فقط موقع وقوع زلزله نباشه! هر چند توی بعضی خیابون های تهران اگر هم بخواهی نمی تونی توی ترافیک سنگین کاری برای آمبولانس بیچاره انجام بدی! یک نکته دیگه ای هم هست: با دوستانمون در مورد این صحنه که اونها رو هم تحت تاثیر قرار داده بود حرف می زدیم که نکته جالبی گفتند. تعریف می کردند که زمانی که توی یکی از بیمارستانهای تهران به عنوان دکتر کار می کردند غذای کادر بیمارستان توسط آمبولانس اون هم با آژیر آورده میشده!! فکر می کنم حداقل کارکنای بیمارستان اگر روزی توی خیابون باشند و صدای آژیر بشنوند بیشتر یاد غذا بیفتند تا یک مریض بیچاره!

40.gif

بگذریم!

علاوه بر این که آدم از این که وقتی حادثه ناگواری افتاده یک قدم کوچیک برداشته و راه رو برای ماشین امداد باز کرده می تونه لذت ببره٫ این همدلی این آرامش رو هم به آدم میده که اگر روزی برای خودش هم خدای نکرده اتفاقی بیفته خیلی ها باهاش همکاری و همراهی می کنند.

/ 18 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرهام

چه عرض كنم! وقتي چيزي كه تعريف كردي رو مجسم مي كنم منم گريم ميگيره

حمید

چند وقتیه که توی تهران هم چند مورد خوب توی این زمینه دیدم. جالبترینش این بود که یه روز توی ترافیک، یه آمبولانس هم بود و پشت چراغ قرمز مونده بودیم. یهو دیدیم پلیس همه ی چراغها رو قرمز کرد. تمام ماشینهای جلوی آمبولانس رو از تقاطع رد کرد که آمبولانس سریع بتونه از چراغ قرمز رد بشه! مردم هم تا جایی که می تونستند کنار می کشند که سریع رد بشه آمبولانس! یه مورد بدی هم که دیده میشه، خیلی موقعها چند تا ماشین سوء استفاده می کنند و پشت سر یه آمبولانس حرکت می کنند که بتونند سریع به مقصدشون برسند!

آسمان

سلام. منم در اين مورد صحنه هايی در تهران ديدم به علاوه ی زرنگی ماشين هايی که خودشونو به آمبولانسه می چسبونند تا از راهی که برا آمبولانس باز ميشه بی نصيب نمونند. بالاخره اومدم. با فصل جديدی از وبلاگ نويسی به روزم. و منتظر حضور سبزت. آسمونی باشی نرگس جان.

مريم پارسی

سلام نرگس جون. خداييش منم وقتی صدای آژير مياد همين کارو می کنم. حتی وقتی نمی تونم کاری کنم و ترافيکه از ماشين پياده می شم که ماشينی که آژير می زنه اگه دلش خواست از روی ماشين من رد بشه. گذشته از شوخی هم واقعا صحنه جالبيه و هم تو خيلی خوب ترسيم کردی

دختر باران

افسوس كه يادشان تا همه وقت در يادها جاويدان نماند .... امروز بيا ....

بشری

سلام خانمی . یعنی خوب شوهر داری کردن :) .اون شوهر داری ِ که مد نظر اسلام هست . همونی که قراره ( نعم العون علی طاعه الله ) باشه. همونی که قراره لتسکنوا اليها باشه، همونی که هن لباسهن و....

صباح

..كه چه خاطرات شيريني از برو بياي آمبولانس به خونه مون داشتيم!!!!!!!!!!!!!و جات خالي نباشه كه ببيني چند شب قبل داني يه تبي كرده بود كه درجه حرارت جيوه اي تا آخرين حدش يعني بالاي ۴۲ رو نشون مي داد!!!!!!!!و ما چقدر خدا رو شكر كرديم كه لاقل تاكسي تلفني اومد كه ما رو به اورر‍‍انس برسونه و اونجا دوباره با همين تب مرخصمون كنند!!!!!!!!!!!!!!!!!!

آفتاب گردون

منم هميشه فکر ميکنم کاش ايران عزيزمونم اينطوری بشه. برای تک تک اين چيزاست که به زندگی اينجا با تموم دلتنگيهايی که به ايران داری ؛ میچسبی و زندگی ميکنی.

ترانه

نرگس جان من هم از دیدن این صحنه ها احساس خوبی پیدا میکنم و افتخار می کنم که جزیی از این سیستم قانونمند هستم ...راستی مرسی که بهم سر زدی.

الهدی

سلام.....کجايی ؟غيبتت طولانی شده مهندس!!