ساده؟ زرنگ؟

کلاس داشتیم کلاس علم و تکنولوژی در ژاپن؛ اما من به فرهنگ فکر میکردم.  به کلماتی مثل ساده زرنگ نفهم راحت دورو بی ریا  دروغگو و .... که هرکدوم واقعا چه معنی میدن در فرهنگ ما؟

کسی که واقعیت ندانستن یا نتوانستن خودش رو میگه آدم قابل احترامیه؟ یا ساده است؟ یا نفهمه؟  کسی که ادعا میکنه میدونه یا میتونه  زرنگه؟ یا ضعیفه؟

اگرمعلمی بگه من فلان چیز رو نمی دونم دیگه روی بقیه دانسته هاش خط کشیده نمیشه؟ یا نه اگر وانمود کنه که همه چیز رو میدونه خیلی آدم پری تصور میشه؟

اصلا چقدرطرز فکر ما  در اینکه دیگران برای جلب اعتماد ما دروغ بگن  موثره؟

خلاصه

این کلاس رو برای دانشجویان خارجی گذاشتند که هر بار یه استاد از یه دانشکده میاد و  راجع به تحقیقاتش حرف میزنه  کلاس هم به انگلیسی برگزار میشه.

اما  این استاد ها میان و هر بار بدون استثنا حد اقل یک بار از اینکه انگلیسی خوبی ندارند با یک لبخند ساده  معذرت میخوان حالا درسته که مثل یه انگلیسی زبون حرف نمی زنند اما اونقدر ها هم بد نیستند.  میدونید شاگرد ها کی هستند سه نفر از بنگلادش یکی از ویتنام یکی از ترکیه و یکی هم از ایران. این استاد ها هیچ کدوم به ما جهان سومی ها فخر نمی فروشن که هیچ همشون از سادگی  طرح هایی که دادند میگن. تصور کنید یه استادی یه ابتکاری بکنه بگه ساده است؟! تازه بعد از کلاس فهمیدم که یکی شون توی رشته خودش نفر دوم توی دنیاست  اما خودش اومد و در معرفی خودش  گفت من خیلی دوست دارم فوتبال تماشا کنم!

خلاصه اونقدر بی آلایش حرف میزنند که آدم یادش میره که این استاده و احتمالا توی ایران آدم تصور میکنه این که استاد آنچنانی  نبود یا میشه ازش حساب نبرد یا براش احترامی قایل نبود یا ...

یاد کلاس زبانی افتادم که معلم به ما میگفت شما فکر کردید خیلی خوب حرف میزنید؟ من که همه دوستای انگلیسی زبونم میگن تو خیلی روون هستی من باور نمی کنم؟! 

به همه حقارتی که توی این جمله است فکر میکنم با جمله قبلی استاد ژاپنی مقایسه میکنم که واقعا کدوم قابل احترامند و کدوم مورد احترامند در دنیای ما؟

راستی؟  سادگی؟ نفهمی؟  زرنگی؟ دورویی ؟؟؟؟؟ مرز هر کدوم چیه؟ ما چطور فکر میکنیم؟

 

/ 7 نظر / 10 بازدید
دختر باران

نميدونم همه چی نابود شده آدما همه چی رو نابود کردن من اونجا زندگی نکردم ولی خودت ميدونی يه منبع گل دارم که چيزاي زيادی تعرف ميکنه خيلی دلم به حال خودم ميسوزه که اينجام دارم تو جايی نفس ميکشم که جهت حرکتش مخالف جهت نفسهای منه مشکله من خيلی از اين چيزا متنفرم از هر چيزی که يه جوری اذيتم کنه به اندازه ی همه ی دنيا قلبم ميشکنه خوش به سعادتتون که زندگی ديگه ای رو هم تجربه کردين

حسينا

توی هند هم همينطور بود/. آدمهای خيلی خيلی بزرگ انقدر رفتارشون ساده بود که با کارگراهای ايرانی برابری می کرد. توی اين مملکت از همه چی فقط پوستش مونده!

مريم

البته سالهايی که بنده نیز در فرنگ* درس ميخواندم نيز شاهد بودم که اساتيد خيلی خاکی بودند. چون داشتند کفپوش های دانشگاه را عوض می کردند و شلوار های مشکی اساتید محترم خیلی کثیف می شد و وقتی دیدنی می شد که باران نیز می بارید. وکلا بعدا هم که خودم در دانشگاه درس دادم -در فرنگ باز هم- سعی کردم که کلا علمم را به رخ بقیه نکشم. حسینای عزیز قابل توجه تو!

حسينا

بی تربيت! يعنی من دارم علم و فضلم و به رخ تو می کشم؟ نرگس به خدا اين مهندسه مملکته می ره سر کار می ره شرکت انقد به من پز می ده که نگو. هی شرکت شرکت. موبايلش مثه من صد و پنجاه هزار تومانی نيس. انقدر پزشومی ده که نگو

نرگس به حسينا و مريم

بابا صلوات بفرستيد