چشم خندان يا لب خندان؟

بعد از گفتگو با دوستم٫ با نحوه بیان احساسات در خانواده های ژاپنی بیشتر آشنا شدم و نبودن کلماتی مثل "عزیزم" برایم بسیار سوال برانگیز شد.  چگونه می شود محبتی را که دارد از قلب آدم سر می رود٫ بدون کلماتی مثل جانم٫ قربانت٫ عزیزم٫ فدایت و... بیان کرد؟                 

مقاله ای پیدا کردم با عنوان "فرهنگ٫ کلید تفسیر احساسات دیگران از روی چهره‌شان است"

در این مقاله مردم آمریکا و ژاپن با هم مقایسه شده بودند و نتیجه‌اش این بود: مردم آمریکا در ارتباط مستقیم برای تشخیص حالات طرف مقابل بیشترین تمرکز را روی دهان و سخن او دارند اما مردم ژاپن توجه‌شان بیشتر روی حالت چشم ها است.  بر همین اساس حدس می زنند که ژاپنی ها در تشخیص حالات دروغین ماهر ترند چرا که چشم ها صادق ترند.

برای مثال شکلک هایی که ما معمولا در Messenger به کار می بریم همانند شکلک های آمریکایی است؛ در آن شادی با (: یا (-: و غم به صورت  ): یا )-: نمایش داده می شود که تفاوتشان در حالت دهان شکلک هاست. در حالی که در ژاپن شادی را با (^_^) و اندوه را به صورت (;_;)  و یا (T_T) نشان می‌‌دهند. واضح است که اختلاف بر سر حالت چشم است نه دهان. به نظر می رسد تبادل احساس چشم به چشم نقش کلمات محبت آمیز را بازی می‌کنند اگر چه به نظرم هر کدام جایگاه خودشان را دارند.

فکر می کنم شاید به همین دلیل در کارتون های ژاپنی که من یادم میاید در اندازه چشم ها بیش از حد اغراق شده بود٫ چون بیان احساسات یک شخصیت کارتونی با چشمان ریز کار خیلی سختی است.

دوستم هم کلی پرس و جو کرده بود و در نهایت گفت که ما از روی رفتار و حالات متوجه احساسات می شویم و مثلا اگر کسی مستقیما به ما بگوید دوستت دارم راحت نیستیم٫ گر چه فرهنگمان در حال تغییر است. با طرز صحبتش تاکید داشت که فرهنگ ما برتر است از فرهنگ آمریکایی که در آن "I love you" بسیار است و طلاق هم بسیار!

مادران ژاپنی که تا به حال دیده ام مهربانیشان انکار کردنی نبوده است اما نمی توانم یک مادر را تصور کنم که فرزندش را ببوسد و قربان صدقه ای از قلبش بر زبانش جاری نشود!

این هم از گفتگوی تمدن های ما! 

**************

پی‌نوشت تازه: شاید دیر شده باشد اما نمی توانستم بگذرم:

از یکی از دوستانمان راجع به نحوه انتخاب نماینده شورای شهرشان پرسیدیم؛ گفت:" وقتی روز انتخابات به ستاد رفتم اول به چشم های عکس های نماینده ها نگاه می کنم و بعد آدم خوب را از بین آن‌ها انتخاب می کنم." ترکیب سیاست و فرهنگ ژاپنی چیز جالبی به وجود آورده بود! 

/ 18 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بشری

چشم به تابلوی دل می‌ماند !

مامان صبا

سلام.از آشنايی با شما خوشحالم. آرشيوتون رو باز کردم تا بيشتر باهاتون آشنا بشم. اين مطلب آخرتون خيلی آموزنده بود چون هميشه اين برای ما سوال بود. چرا در اندازه چشمها اغراق ميکنند . و چون جايی خونده بودم جرحی پلاستيک برای درشت تر کردن اندازه چشم در بين خانمهای ژاپنی شيوع زيادی داره٬ فکر کردم خب لابد بخاطر يه جور احساس ضعفه که اينطور نقاشی ميکشن! اما ظاهرا دليل شما به واقعيت و عقل نزديکتره. گفتگوی تمدنها تون خيلی عالی بود. اين سريال کره ای هم (من چون نمی بينم اصلا دقت نکردم کجاييه!) ناراحتی من بيشتر بخاطر اين بود که ما خودمون تاريخ و سنن زيباتری داريم که ميتونيم بهش بپردازيم. و تازه نياز هم هست که خانواده های ما آشنا بشن با گذشته و روند تحول تاريخی و فرهنگی ايران. لااقل برای اينکه هويت و اعتماد بنفس متلاشی شده ايرانی رو دوباره بازسازی کنيم و جوونها رو از اين حالت غمزده و پوچ در بياريم . وگرنه هيچ اشکالی نداره که با ديگر فرهنگها هم آشنا بشيم. باور کن همه دوستان من تحت تاثير شديد اين سريالن. موقع امتحان آشپزی يانگوم٬بچه ۶ساله دست به دعا ميشه برای موفقيتش!غم انگيزه نه؟شايد هم من زياده روی ميکنم. موفق باشين

صالح فروم

http://www.salehforum.com سايتی برای همه چيزی که شما احتياج داريد! هرچيزی که بخوايد توی سايت ما هست. ايميل ۲۰۰۰۰ کاربر اينترنت ايرانی معرفی وبسايت و وبلاگ خودتون محيطی دوستانه و دوست داشتنی! از همه شما و کسايی که اين صفحه رو می خونن دعوت می کنم يه بار هم که شده سری به اين سايت بزنيد. شايد مشکلات شما در اينترنت و خيلی چيزاي ديگه با ديدن اين سايت رفع بشه. امتحانش مجانيه!

اين چطوره؟

قشنگند نه؟ ولی کاشکی از طريق مونيتور نمي دیشون نمی دونم ! آدم وقتی با نگاهش يه چيزی رو می خواد بگه چقدر قشنگ و با حس منتقلش می کنه کاش آدمها قدر بودن در کنار همو می دونستن و کاش یه خورده سعی می کردن چیزهای قشنگی رو که تو زندگی هست پیدا کنند و یادشون بگیرند...(مهارتهای زندگی رو میگم ) اون وقت هیچ چی رو با بغل کردن. بوسیدن .نگاه عاقلند در سفیه حرفهای عاشقانه یا حتی یه: نرگس...(بله : نه) ..جانم و خیلی چیزهای دیگه عوض نمی کردند.. آدميم ديگه...چه کنيم...مام اينجوريم...

مريم فرهمند

بازم ببخشيد اين گمنامه مال منه

مهران (اولين قلب آبي)

سلام... فكر نمي كنم پشيمون شده باشم از اينكه به وبلاگ شما سر زدم....... به نظرم مي تونيم دوستاي خوبي براي همديگه باشيم... خوشحال ميشم به من سربزني شايد ياد روزاي خوب قديما كه وبلاگ اولين قلب آبي پاتوق بروبچ پرشين بلاگ بود زنده بشه........ دوست دار تو.... دوست جديد مهران [چشمك]

حامد « آسمان نقره اي »

سلام... خوشحال شدم كه با وبلاگ شما آشنا شدم! من هم يه وبلاگ دارم كه توش عكساي دخترم عسل رو ميذارم. خوشحال ميشم از وبلاگ من هم ديدن كنيد. شايد بتونيم دوستاي خوبي براي هم بشيم. يادش بخير قديما براي خودمون برو و بيايي تو پرشين بلاگ داشتيم....