گهواره دست لک لک ها...

175255.jpg

وقتی به این عکس در اخبار ژاپن نگاه کردم دردی بدجور قلبم را چنگ انداخت. از این پنجره که در گوشه‌ای از ساختمان یک بیمارستان است; یک مادر (یا نمی دانم که؟) می‌تواند فرزند دلبندش را به بیمارستان بسپارد. بله بگذاردش و برود. بدون این که لازم باشد کسی را ببیند یا سوال و جوابی پس بدهد. فقط در پنجره را باز می‌کند بچه نازنین را روی تختی که از قبل جلوی پنجره گذاشته‌اند می‌گذارد و یک نامه خطاب به مادر کودک٫ که روی تخت وجود دارد را برمی‌دارد که شاید اگر روزی روزگاری خواست بدنبال کودک برود مدرکی داشته باشد اما دقیقا نمی‌دانم که متن نامه چه هست.  وقتی پنجره باز بشود آژیری به صدا در میاید و پرستار ها خبر دار می‌شوند که فرزند بیگناهی به کمکشان نیاز دارد.

نمی‌دانم با این شرایط اقتصادی که در کوچه و خیابان از گدا٫ بچه آدامس فروش و حتی چهره‌ای که به نظر فقیر برسد وجود ندارد چطور یک خانواده یا یک مادر ممکن است این تصمیم را بگیرند. با وجود ترغیب خانواده‌ها برای فرزند بیشتر و سیستم های حمایت مالی از مادر یا پدری که تنهایی مسئولیت فرزندشان را به عهده دارند یا کسانی که حقوقشان ناکافی است٫ خیلی بعید به نظرم می‌رسد اگر خانواده ای به این کار دست بزند تنها به دلیل مسائل اقتصادی باشد. البته هیچ صحبتی از خانواده نشنیده ام تنها کلمه ای که دائم به کار می‌برند مادر است. می‌گویند وقتی مادر بچه اش را...نامه ای خطاب به مادر...اگر مادر...

قبلا هم در رسانه های ژاپن طرح هایی برای فرزندان ناخواسته دیده ام. گویا یکی از مشکلات مطرح امروز ژاپن است. مثلا یکی از پیشنهاد ها این بود که سازمانی مسوولیت داشته باشد تا کسانی (دخترانی) که ناخواسته باردار هستند و می‌خواهند بچه شان را سقط کنند را به خانواده هایی که فرزند ندارند معرفی کند تا به محض به دنیا آمدن٫ نوزاد به خانواده مورد نظر سپرده شود اما یکی از مشکلات این طرح مهر مادری! و پشیمان شدن او بعد از به دنیا آمدن نوزاد بود و بحث های دیگر...

نخست وزیر ژاپن طرح اخیر را ناپسند دانسته و گفته است: "اگر کسی فرزندش را اینگونه رها کند کارش قابل بخشش نیست و حکومت نمی‌تواند از عمل چنین کسی حمایت کند." اما به رغم نارضایتی او شهر دار شهر کوماموتو با همکاری یک بیمارستان هدف این کار را نجات جان یک انسان دانسته و این طرح را عملی کرده اند. آنها تاکید کرده اند اگرچه آرزو دارند هیچ فرزندی اینگونه رها نشود اما وظیفه خود می‌دانند که به نجات جان یک کودک نیازمند بشتابند. جالب است که در همان بیمارستان خدمات مشاوره ای برای کسانی که قصد این کار را دارند ارائه می‌شود. خیلی ها هم نگرانند که با این طرح به نوعی از یک حس بی مسئولیتی حمایت می‌شود  که منجر به بیشتر شدن آمار فرزندان بی سرپرست خواهد شد. مساله این است که هنوز عرف ژاپن مساله بارداری قبل از ازدواج را ناپسند می‌داند.

ژاپنی ها اسم این محل را که در انگلیسی drop-off point (محل گذاشتن یا رها کردن) بوده به اسم "گهواره دست لک لک ها" (یا پست نی نی) تغییر داده اند. علاوه بر تصویر مادر و فرزند٫ عکس لک لک ها و یک گهواره هم روی دیوار وجود دارد.  مسئولین بیمارستان گفته اند سعی کرده اند فضای این محل طوری باشد که کسی که می‌آید تا کودکی را بگذارد با دیدن این تصاویر پشیمان بشود!

اگر چه کل مطلب ناراحت کننده است اما اینگونه به فکر بودن ها -حتی برای مواردی خاصی که به نسبت خیلی از کشور ها ناچیز است- بررسی دقیق و کارشناسی مسائل و حق اجرای طرح بررسی شده حتی با نارضایتی مقام اول کشور قابل تحسین است.

به امید روزی که همه کوچولوهای بیگناه بتوانند در کنار مادر و پدر از زندگی لذت ببرند و هیچ فرشته کوچکی قربانی اشتباه بزرگ تر ها نشود... 

/ 10 نظر / 7 بازدید
دل نوشته ها

سلام در عصر خشکسالی نو غنچه های عشق من خوش خيال شاخه طوبی گرفته ام

جویبار

سلام حدود یک ماه است وبلاگتون رو میخونم. واقعا صمیمی و خوب مینویسید. همیشه موفق باشید و جوشان

کريم قادرپور

راستش منظورت و نفهميدم از اين وبلاگ. ژاپن چرا؟ موفق ؟ شعور دارند حماقتشان کمه . ما چی؟ اين قدر تو فاضلاب آداب و سنن که بعضی هاش مربوط به خودمان نيست گير کرده ايم که ... حماقت از سر ما نخواهد پريد. مگه ....... گيف زنانگيت پر از قدمهای بی رمقه......

آسمان

خيلی تامل برانگيزه! و ناراحت کننده ! ولی شايد اين راه حل خوبی برای ساماندهی اين قضيه باشه . به جای اينکه افرادی که بچه ناخواسته می آورند آن را از بين ببرند يا در هر جای ديگری رهايش کنند....... آبی باشی مثل اسمان دوست عزیز.

آسمان

راستی من هميشه فکر ميکنم هيچ زبونی سخت تر از زبون ژاپنيها نيست. ولی هيچ کجای دنيا هم آدمايی به سخت کوشی اونا پيدا نميشه. راستی نرگش خانوم اونجا چی ميخونی شما ؟

مادر سپید

خیلی وحشتناک بود !!! متاثر شدم ... خیلی زیاد ! آپ کردم ...

مامان صبا

نرگس جان سلام... چقدر اين پستت ناراحت کننده و عبرت آموز بود. من هم اميدوارم هيچوقت اين اتفاقات نيافته اما ظاهرا داره آمارش بالا ميره. وقتی حتی خودمو جای اون مادر ميذارم دچار گيجی ميشم. ممنون از نظرت. دلم ميخواد در بازی آرزوهای ما شرکت کنی...ما هم برات دعا کنيم تا برآورده بشن

آسمان

سلام نرگش جان. ممنون از کامنتت. از آشنایی بادوست عزیزی مثل شما خیلی خوشحالم. من دانشجوی ترم دوم کارشناسی ارشد هستم. وبلاگ نويسی را هم از بهمن ماه سال گذشته شروع کردم ولی فعلا متوقفش کردم اميدوارم به زودی بتونم دوباره نوشتنو از سر بگيرم. راستی اگه فرصتشو داشتی يه سری به پستهام بزن . خوشحال ميشم بخونی و در هر موردی که خواستی نظرتو بگی.خيلی از تاريخ مصرفشون نگذشته. با اجازه لینکت کردم تا باز هم به وبلاگت سر بزنم. من حدود يک ماه پيش مالزی و سنگاپور بودم. غداهاشونو نميشد بخوری چون يا خيلی تند بود يا خیلی شيرين. ببينم همه ی اين آسيای شرقيها غذاهاشون اين طوريه؟ با مذاق ما سازگار نيست!نه؟ آسمون دلت آبی.

سيما

سلام. بيش از خود اين نوع حمايت اجتماعي، آنچه من رو بسيار تحت تاثير قرار داد آزادی عملی است که نشان از فضای بازی است که ما به شدت از آون محروميم. من گمان نمی کنم اين کار باعث بی مسئوليتی و امنيت خاطر والدين برای رها کردن قرزندانشان شود. شايد به واسطه اين نوع حمايت قليلی از کودکانی که در صورت عدم وجود این نوع حمایتها همچنان در شرايط نامناسب با والدين خود زندگی می کردندبه جامعه سپرده شود که من باز تصور می کنم تصمصم درستی خواهد بود. البته جالبه بگم با همسرم در حورد این پستتون صحبت کردیم و او با نظر من مخالفه. ضمنا از کامنتتون هم ممنون. من بيش از اون که وقت نداشته باشم برای آپديت کردن چيز زيادی برای گفتن ندارم. لذت می برم از نوشته های ديگرانی نظير شما.

کریم قادرپور

نرگس سلام راستش نمی دانم چرا منطورم خوب نفهمیده بودی . من اتفاقا طرفدار سرسخت جنبش فمنیسم هستم . والان هم که در سلیمانیه سوم جامعه شناسی را می خوانم بیشتر کارهام در مورد زنان و ...... است . این هم وبلاگم ٌٌٌٌٌٌٌٌٌٌٌWWW.JAMEHE3.BLOGFA.COM