ايران!؟

ایران ایران ایران ایران ایران ایران...

نمی دانم چه سریست که وقتی پایت را از مرز می گذاری آنطرف این کلمه دیگر اسم کشورت تنها نیست؟! مفهموم جدیدی پیدا می کند که نمیشود حتی یک روز بدون فکر کردن به آن سپری کرد. اخبارش مهم میشود زلزله اش دل آدم را یک جور دیگری می لرزاند. خوشیش آدم را طور دیگری شاد می کند. با تمام احترامی که به قانون و قانونمندی این کشور دیگر میگذاری با تمام حرص و ناراحتی هایی که از کشور خودت داری نمی توانی یک نگاه چپشان را تحمل کنی! در ایران اگر میشنیدی که فلان خارجی فلان معضل ایران را مسخره کرد خوب شاید حق هم میدادی اما دیگر نه! طور دیگری دوستش داری انگار خانواده ات است ریشه ات.

هر روز کشمکشی است در درون آدم برمی گردم؟ بر نمی گردم؟ هر روز صد بار تصمیم می گیری؟!

این هفته اما معرکه ای بود...

نامه ای از دوستم دریافت کردم در مورد فیلم۳۰۰ که راجع به جنگ ایران باستان و یونان است. یک میلیون ایرانی سیصد یونانی و همه نمایش وحشی گری قوم ایران! تکه هایی ازش را دیدم آدم آتش می گیرد از وقاحتشان! نمی دانند دیگر چطور به دنیا توضیح دهند که ما جنگجوییم داستان سرایی می کنند از هزاره های قدیم٫ خوب مگر چند نفر تاریخ خوانده اند میدانند که چه بوده است ایران باستان! برای خودم هم متاسفم که استاد ژاپنی وقتی می فهمد من ایرانیم برایم از حکومت کوروش می گوید و اصالت فرهنگ پارسی و می ستایدش! از روی علاقه کتاب می خواند از تاریخ و فرهنگ ما! من می مانم اما وقتی می پرسد چه بود نام پسر کوروش؟

بعد هم اتفاقی فیلم بچه های روستایی از اردبیل که از طرف دانشجویان خارج از کشور کمک دریافت می کنند را دیدم. بچه معلولی که با عصایش روی زمین خاکی با بقیه فوتبال بازی می کند؟ دختر های قالیباف درسخوان؟ پسرک پانزده ساله ای که می گوید خدا مرا دوست داشته که شما به من کمک می کنید؟ باز آتش می گیرد آدم که پسرکم نمی دانی تو حقت چقدر است از ایران؟ و ما چه از خود راضیانه نگاه می کنیم تو را که خوب ما کاری که توانستیم کردیم٫ به زندگیمان می رسیم دیگر.

در همین گیر و دار به استقبال ایرانی هایی که برای شرکت در کنفرانس به اینجا آمده اند می رویم هنوز سلام و علیکی و ... یکیشان پرونده زندگی مان را زیر و رو می کند که چرا فلان ندارید و بهمان را فلان کنید؟ شاخمان داشت در می آمد که یک سال و نیم با ژاپنی ها بودیم یکی از این سوال ها و نصایح نشنیدیم. جنگ درونی شروع می شود که بی امکاناتی ایران را می شود تحمل کرد اما این طور طرز فکر ها را نه!

و در نهایت به پیشنهاد یکی از دوستان فیلم آقای راگی در ایران (rageh inside iran) را دیدم. فیلمی که یک خبر نگار عرب بی بی سی از سفرش به تهران تهیه کرده بود. خوب مثل تمام گزارش های بی بی سی واقع گرایانه می نمود اما رد پای موذی گری انگلیسی اش هویدا بود. لذت بردم از سفر به شلوغ شهر تهران از ورای صفحه کامپیوتر. خیلی جاها برای رفع توهماتی که راجع به حکومت اسلامی ایران وجود دارد تلاش می کرد مخصوصا در مورد خانم ها. اما نمی دانم چرا تمام خانم های موفقش از یک قشر خاص بودند و چرا تنها در دو صحنه از فیلم یک ساعت ونیمه اش از خانم های چادری یاد کرد در عزاداری و سینه زنی٫ در راهپیمایی علیه اسراییل. خوب! مشکلی با حجاب و بی حجابیش ندارم٫ دست همه خانم های تلاش گر موفق را از همین جا می بوسم. مشکلم با زرنگ بازی آنهاست؟! چطور موذیانه حرف خودشان را به خورد حتی خود ما می دهند و من را میخکوب سر گزارششان می نشانند؟! به هر حال دستش درد نکند که به دنیا فهماند خانم ها در ایران به استخر هم می روند حتی؟! 

به کوچه پس کوچه های محله های قدیم هم رفت. دلم برای همان کوچه های کج و کوله٫ برای همان خانه هایی که با ترس از کنارشان رد می شویم مبادا بر سرمان بریزند تنگ شد. برای در مغازه های زرد و قرمز که مخصوص جنوب تهران است برای صف طویل کوپن روغن؟!  ناگهان غریب شدند این فروشگاه های زنجیره ای پر زرق و برق این جا برایم؟

فکر می کنم کی می شود آقا اسد الله بقالی اش را از نو بسازد نه اصلا سوپر مارکت بزند و کارت پارسیان هم قبول کند؟ دیگر هیچ بقالی برگه کوپن روغن ۱۹۷ بر شیشه مغازه اش نزند؟ هیچ بچه ای ۵۰ تومانی نگیرد دستش بگوید علی آقا با این چه داری به من بدهی؟ هر جه دوست دارد بگذارد توی سبد خرید مادرش؟ کی می شود که موقع برف و باران حاج اصغر نگران سقف خانه اش نباشد؟ برود روی سقف خانه اش مثل این ژاپنی ها سلول خورشیدی نصب کند برای لامپ اتاقش؟ کی می شود وارد بانک ملی شعبه مولوی که بشوی قبل از این که هاج و واج جمعیت را نگاه کنی یک کارمندی بیاید بگوید خوش آمدید چه فرمایشی دارید؟ کی می شود بچه های ما ندانند کریستال و حشیش را چطور می نویسند؟ گرد نخود شوخی ما نباشد؟ کی می شود که آدم بزرگ ها توی مترو آدامس نخرند از بچه ها؟ کی می شود آمبولانس که آژیر بکشد توی خیابان آزادی همه سر جایشان خشک شوند ندوند دنبالش که راه باز شد؟ کی می شود دوست من سرطان که به سراغش می آید درد بی پولی بیشتر از درد بیماریش آزارش ندهد؟ حال بماند نوازش پرستار ها که دیگر رویایی است! کی می شود شیشه ماشینی برای فحش دادن پایین نیاید سر چهار راه ولیعصر؟  کی می شود در اخبار ساعت نه ما هم از ماهیگیر ها بگویند از رسیدن فصل شکوفه های گیلاس؟ ما هم ندانیم که شورای امنیت کیست؟

فکر می کنم. فکر می کنم کی می شود که ما چه؟ چه بشویم؟

نمی دانم چه بشویم اما می دانم ''ما'' مشکل ماییم.

...

..

.

فکر ایران رهایم نمی کند!؟

/ 22 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سر به گريبان

باز گفتين((بعدم از غرب يه ولنگاريشو می بينيم می گيم آخ آخ چه جهنمی؟ يه سر به اداره هاشون بزنيم با اداره های رشوه خوار خودمون مقايسه کنيم می فهميم که جهنم کجاست؟! با آدماش حرف بزنيم ببينيم دروغ يعنی چی با ايرانی های خودمون هم؟! ديگه خدايی اين جوری منم ميگم مسلمونی يعنی تروريسم که هر کی غير من باشه حمله!)) اولا ما از غربو به تبع اون شرقو ...فقط ولنگاری نيست که ميبينيمو ميگيم کفرستان اگه دقت کنين ميبينين که اين نظمو عدالت زيبايی که ميبينين به خاطر چيز ديگه ای هست که اگه نبود ما برای نشون دادن بربريت غرب احتياج به اين کارايی که هاليوودو بی بی سیو ...میکننم نداشتیم چون با چشمو ذهن غیر مصلحم قابل دیدن بود. دوما در نظر داشته باشین شما الان گمونم ژاپن تشریف دارین و شرق بازم با غرب توفیر داره بعدم دستون درد نکنه دیگه ایرانیا همه دروغگو هستن؟!اینجوری که سنگ رو سنگ بند نمیشه که با عقلم جور در نمی آد و به قول آقای همراهی((...می دانيد، هم در ميان دولتمردان و هم در ميان مردم هر کشوری، همه نوع ادمی هست...))در مورد جمله آخرتونم،دیگه با این همه توضیح گمونم نیاز به حرفی در موردش نیست.

سر به گريبان

در باره این که گفتین((بعدم تا زمانی که کسی کاری به کار آدم نداره اصولا با عقل جور در نمياد آدم بهش حمله کنه يعنی الان ما بايد به همه دنيا بگيم يا مياييد يا بياوريمتان؟!)) چه ایرادی داره که حق به نا حق بگه یا بیا یا میارمت؟؟؟ در ضمن خدا وکیلی کیه که الان تو دنیا زور داره و زور نمیگه به ما؟اونم به نا حق/به نظر بنده شما یه کمی همچین جو اونجایی که هستین گرفتتون مگه آمریکا نگف هر کی با ما نیست بر ماست؟ مگه به افغانستانو عراق حمله نکرد که ایرانو محاصره کنه؟مگه از اول انقلاب تا حالا دنیا مارو تحریم نکرده و هنوزم با حماقت به کارشون ادامه میدن؟مگه هی دلیلای واهی نمیارن که ایران نباس تو زمینه دانش هسته ای کار کنه؟و......... شما به اینا میگین کار نداشتن؟!

سر به گريبان

آخر کلام این که اینقدرم سر این فیلم مزخرف حرص نخورین چرا که((یعز من تشاء و یذل من تشاء))ایران و ایرانیم اگه با خداش باشه عزیز میشه دست آخر و اگرم نباشه الله اعلم(خدا نخواد چنین چیزیو نه فقط برای ایران که همه ی حق طلبا حتی آمریکاییش. عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد،حالا بیشین تموشا کن ببین کی این یکی کارشونم به ضرر خودشونو به نفع ما تموم میشه،صبر باید داشت. پر چونگی منو ببخشید خواستم بی کمو کاست جواب داده باشم.بازم از این ایرادا از مطالبم داشتی بگی ممنون میشم. سال پر برکتی داشته باشین. و من الله التوفیق

خيابان شماره ۱۱

لينک شما را از کانادا پست پيدا کردم. چقدر حس می کنم حرفهای مرا زديد! اين سرنوشت مزخرف ماست که نتوانيم در مملکت خودمان يک پب سر آرام روی بالش بگذاريم و اينجا هم همينطور.

Elham

Elham

Nargess joonam, kolli Ashkeman ra dar avardi.. che ziba o dar eyne hal dardnak.. mamnoonam az in kalame khalessanat..

عطيه

اول سلام وبلاگتون جالب بود.ولی زيادم غصه ايران را نخوريد. هزار دشمنم ار می کنند قصد هلاک گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک